|
خوب دوستان، رسیده بودیم به اینجا که جومونگ باخبر می شه که بویونگ دزدیده شده و می گه که توچی ممکن نیست او را دزدیده باشه چون جرات این کار رو نداره و می گه که به احتمال زیاد یونگ پو دزدیدتش. خلاصه به ماری و هیوپ میگه که باید برید ببینید بویونگ الان کجاست. توچی هم که حدس می زنه که به احتمال زیاد یونگ پو می خواد از بویونگ علیه جومونگ استفاده کنه. بعد می ره پیش بویونگ و بویونگ میگه که اگر بخواهید از من علیه شاهزاده جومونگ استفاده کنید، خودکشی می کنم. جومونگ به قصر بر می گرده و موسونگ رو می بینه که موسونگ بهش میگه عجله کن، بانو میخواد ببینتت، خلاصه بین راه می بینند که سربازان دارند گشت می زنند، ولی نمی فهمند چرا. افراد یونگ پو می رسند و به معبد حمله می کنند، نگهبان ها نتونستند آنها رو شکست بدند ولی یو می یول فرار می کنه. خبر حمله شدن به معبد در بویو پخش می شه و امپراطور هم دستور می ده که برند ببینند که آیا یو می یول زنده است یا مرده، ولی هیچ کس خبری نداره. بانو یوها هم به جومونگ میگه که شاید این کار رو بعضی ها انجام دادند تا با معرفی کردن اوریونگ به عنوان کاهن بزرگ، از شاهزاده تسو حمایت بشه. وزیر اعظم میاد پیش امپراطور و میگه که یو می یول به شما خیلی خدمت کرده، هر چند هموسو رو زندانی کرد ولی ببخشیدش، امپراطور هم قبول می کنه و با لباس معمولی میره بیرون ببینه که تفکر مردم در مورد شاه و یو می یول چطور هستش، ولی می شنوه که ازش زیاد خوب نمی گویند. یو می یول و تعدادی از همراهانش به یک غار پناه می برند و یک نامه به یون تا بال می فرسته که می خواد ملاقاتش کنه، خلاصه جومونگ این موضوع رو می فهمه و همراه یون تا بال می ره پیش یو می یول که بهش چیزی بگه. ملکه و تسو هم که نگرانند که چه کسی به معبد حمله کرده، بعداٌ یونگ پو میگه که من کردم و تسو خیلی عصبانی می شه و یونگ پو رو میزنه! بعد افراد یونگ پو خبر میدهند که یو می یول فرار کرده و یونگ پو خیلی عصبانی می شه و این رو به تسو میگه و تسو هم عصبانی تر از اون، نارو و تعدادی افراد می فرسته که برند دنبال یو می یول و بکشنش. در بین راه یون تا بال، کاپیتان اوته و جومونگ هنگامی که به غار رسیدند دیدند که به یو می یول حمله شده (افراد تسو)، ولی جومونگ و اوته همه ی آنها رو شکست می دهند. یو می یول به یون تا بال می گه که آیا من رو کمک می کنی؟ یون تا بال هم قبول می کنه، جومونگ هم به یو می یول می گه که چرا همیشه شما من رو برای بویو یک خطر می دیدید؟ یو می یول هم میگه که این بدست خدایان است، بعد زانو می زنه و میگه که من یک کار بسیار بدی در حق شما انجام دادم و ... جومونگ هم می گه که بگو چیکار کردی، ولی می گه که زمان مناسبش بهتون خواهم گفت. بعد از این ملاقات هم یو می یول تصمیم میگیره که بعد از مدتی بویو رو ترک کنه... با وجود اینکه امپراطور تصمیم گرفت یو می یول رو ببخشه ولی حرف های یو می یول باز عصبانیش می کنه. یو می یول که تصمیم گرفته بویو رو ترک کنه ولی قبل از آن می ره پیش امپراطور و همان بحث های قدیمی رو می کنند و امپراطور رو خیلی عصبانی می کنه (طبق شکل!). وزیر اعظم هم باز به امپراطور میگه که ببخشیدش ولی امپراطور میگه که دیگه فایده ای نداره و او تصمیمش رو گرفته و از بویو خواهد رفت. بعد یو می یول می ره پیش بانو یوها و می گه که من در مورد ژنرال هموسو و هم شاهزاده جومونگ اشتباه کردم، پیام خدایان چیز دیگری بود، و بهش میگه که باید جومونگ به هدفش برسه و من او را حمایت خواهم کرد. قبل از رفتنش هم به جومونگ میگه که پدر واقعی تو ژنرال هموسو هستش نه امپراطور که ... موضوع واقعاٌ داره جالب می شه حتماٌ سریال رو دنبال کنید. خلاصه ی قسمت بعدی رو هم هفته ی بعد بخوانید. از دادن نظراتتون هم خوشحال می شوم!
تهيه شده توسط
Jumong
در تاريخ
چهارشنبه ۲۱ اسفند ۸۷ ساعت ۱۱:۳۱|
نظرات (3)
|